تبليغاتX
سرگرمی تفریحی
مردی جلوی وزارت کشور لخت شد
 این مرد در حالی که در مقابل گیت ورودی وزارت کشور ایستاده بود ،فریاد می زد و از وزیر کشور بنزین می خواست.
عصرایران - یک شهروند صومعه سرایی ظهر امروز در اعتراض به سهمیه بندی بنزین با حضور در وزارت کشور و بعد از اینکه به او اجازه دیدار با وزیر کشور داده نشد، به طور کامل لباس های خود را از تن خارج کرد.

به گزارش عصر ایران(asriran.com) ، این شهروند صومعه سرایی که برای درمان همسرش به تهران آمده بود به هنگام بازگشت به شهرش متوجه شده بود که بنزین ندارد و از این رو به وزارت کشور مراجعه کرد تا با وزیر کشور دیدار کند و از او بنزین بگیرد که با مخالفت مامورین حراست وزارت کشور مواجه شد.

براساس این خبر او بعد از جلوگیری ماموران از ورورد وی به دفتر وزارتی ، مرد معترض، لباس های خود را از تن درآورد و کاملا برهنه شد.
این مرد در حالی که در مقابل گیت ورودی وزارت کشور ایستاده بود ،فریاد می زد و از وزیر کشور بنزین می خواست.

وی بلافاصله توسط مأموران بازداشت شد .
2 نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 20:5  توسط جلال سلطانی  | 

اعتراض جمعی از اهالی قزوین :
اعتراض جمعی از اهالی قزوین :

جناب آقای احمدی نژاد
رئیس جمهور محبوب

سلام علیکم
بر اساس اطلاعات رسیده٬ اخیرا شایع شده که جنابعالی در یک دانشکاه خارجی منکر وجود ما گردیده و اظهار داشته‌اید که در ایران٬ اصلا چنین چیزی وجود خارجی ندارد..
اگر این خبر درست باشد حقیقتا ما از شما گله داریم و جنابعالی را بخاطر این توهین نمی‌بخشیم. آخر چگونه ممکن است کسی ما و خدمات تاریخی‌مان که زبانزد خاص و عام است را نادیده بگیرد؟
ما از شما درخواست میکنیم مطابق قانون مطبوعات ٬ در اولین فرصت ممکن دعوت ما را بپذیرید و در معیت آقای لی بولینگر رئیس دانشگاه کلمبیا به قزوین بیایید تا در یک کوچه خلوت٬ موجودیت خویش را برای جهانیان به اثبات برسانیم.

من الله توفیق
جمعی از غیورمردان خطه قزوین و حومه


رونوشت: ریاست محترم دانشگاه کلمبیا- آقای لی بو لینگر جهت اطلاع و ارائه این دعوتنامه برای اخذ ویزا
2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 20:47  توسط جلال سلطانی  | 

چند تا جوك با حال
ترک میره جهنم می بینه بکون بکونه . میپرسه اینجا چه خبره ؟ میگن : هرکسی هرکی رو کرده حالا باید به اون بده ، ترک میگه : وااای اوون الاغه

زنه از شوهرش مي پرسه از چيه من بيشتر خوشت مي آد؟ از صورت زيبا و يا هيکل متنا سبم؟مرده يه نگاهي به سر تا پاي زنش مي ندازه و ميگه از اعتماد به نفست

دکتر واسه ترکه شیاف تجویزمیکنه ، ترکه : اینو چکارش کنم ؟ دکتر : بکون تو کونت . ترکه : شما الان عصبانی هستی ، من میرم فردا میام

یه نفر داشت ترکارو میزد و میگفت میکشمت عباس یکی میگه چرا میزنیش ؟ ترکه میگه بذار بزنه من که عباس نیستم

انگلیس شیری بود که : استقلال هند دمش رو برید. مصدق یالش رو کند. عبدالناصر دندوناشو کشید. احمدی نژاد هم کیرشو خورد

آلمانی : ما یه هلی کوپتر داریم 5000 پا هوا میره . آمریکا : ما یه هواپیما داریم 10000پا هوا میره . ایران : ما یه شب جمعه داریم 30میلیون پا هوا میره

تو هئیت نهار میدادن اول خانومها غذا خوردن . ترک تو بلندگو اعلام میکنه خانوما بی زحمت جلوشونو تمیز کنن تا آقایون بیان بخورن

 

میدونی شباهت زن با برف پاک کن چیه ؟

هردوشون اگه خشک کارکنن جیغ میکشن !

 

به مناسبت سال اتحاد ملی امسال

لر و ترک و رشتی نداریم همه خرن !

شوهر: بچه به مامان بگو امشب میریم شمال !

زن که پریود بود: به بابا بگو جاده بارون میاد

شوهر: به مامان بگو از راه قزوین میریم !

ازدواج تنها جنگي است كه شبها با دشمن

تو يه سنگرميخوابي

به تركه ميگن زنت رو چقدر مهر كردي؟ ميگه والا مهر كه نه، ولي آبان و آذر خيلي كردم!

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 21:9  توسط جلال سلطانی  | 

چند تا جوك با حال
ترک میره جهنم می بینه بکون بکونه . میپرسه اینجا چه خبره ؟ میگن : هرکسی هرکی رو کرده حالا باید به اون بده ، ترک میگه : وااای اوون الاغه

زنه از شوهرش مي پرسه از چيه من بيشتر خوشت مي آد؟ از صورت زيبا و يا هيکل متنا سبم؟مرده يه نگاهي به سر تا پاي زنش مي ندازه و ميگه از اعتماد به نفست

دکتر واسه ترکه شیاف تجویزمیکنه ، ترکه : اینو چکارش کنم ؟ دکتر : بکون تو کونت . ترکه : شما الان عصبانی هستی ، من میرم فردا میام

یه نفر داشت ترکارو میزد و میگفت میکشمت عباس یکی میگه چرا میزنیش ؟ ترکه میگه بذار بزنه من که عباس نیستم

انگلیس شیری بود که : استقلال هند دمش رو برید. مصدق یالش رو کند. عبدالناصر دندوناشو کشید. احمدی نژاد هم کیرشو خورد

آلمانی : ما یه هلی کوپتر داریم 5000 پا هوا میره . آمریکا : ما یه هواپیما داریم 10000پا هوا میره . ایران : ما یه شب جمعه داریم 30میلیون پا هوا میره

تو هئیت نهار میدادن اول خانومها غذا خوردن . ترک تو بلندگو اعلام میکنه خانوما بی زحمت جلوشونو تمیز کنن تا آقایون بیان بخورن

 

میدونی شباهت زن با برف پاک کن چیه ؟

هردوشون اگه خشک کارکنن جیغ میکشن !

 

به مناسبت سال اتحاد ملی امسال

لر و ترک و رشتی نداریم همه خرن !

شوهر: بچه به مامان بگو امشب میریم شمال !

زن که پریود بود: به بابا بگو جاده بارون میاد

شوهر: به مامان بگو از راه قزوین میریم !

ازدواج تنها جنگي است كه شبها با دشمن

تو يه سنگرميخوابي

به تركه ميگن زنت رو چقدر مهر كردي؟ ميگه والا مهر كه نه، ولي آبان و آذر خيلي كردم!

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 21:9  توسط جلال سلطانی  | 

به جز از علی که باشد به جهان گره گشایی
به جز از علی که باشد به جهان گره گشایی             طلب مدد از اوکن چو رسد    غم    و بلایی         چوبه کار خویش مانی در رحمت علی  زن               که جز او به زخم  دلها   ننهد   کسی      دوایی   نه صفا ومروه  خواهم  نه  به  کعبه   احتیاجم              که  تو کعبه  خدایی  که تو مروه   و صفایی   علی ای حقیقت   حق علی  ای    ولی    مطلق              تو   تجلی      خدایی       تو     جمال       کبریایی    همه عمر همچو شهری طلب مدد از او کن             به جز از علی که با شد به جهان گره گشایی

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 17:25  توسط جلال سلطانی  | 

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

عاشقان را خوشدلي تقدير نيست . با چنين تقدير بد تدبير نيست .
از غمش با دود و دم هم دم شدم . باده نوش غصه ي او من شدم .
...
عشق من از من گذشتي خوش گذر . بعد از اين حتي تو اسمم را نبر.
خاطراتم را بيرون كن زسر .ديشب از كف رفت فردا را نگر.
...
عاشقي را دير فهميدي چه سود . عشق ديرين گسسته تار و پود.
گرچه اب رفته بازآيد به رود. ماهي بيچاره اما مرده بود ....
....
بعد از اين هم آشيانت هر كس است باش با او

ياد تو مارا بس است
2 نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 18:40  توسط جلال سلطانی  | 

دو عروس و یک شادوماد!
روستای ده‌میان از توابع کوه‌سرخ کاشمر؛ یک پسر 16 ساله در یک مجلس عروسی همزمان دو عروس را به خانه بخت می‌برد! و عجیب‌تر آن‌که هر دو عروس از این ازدواج راضی و خوشحال هستند!!

عکس: سعید عامری / یک چمدان کهنه عکس
2 نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 21:57  توسط جلال سلطانی  | 

زیباترین مجری تلویزیونی

2 نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 21:53  توسط جلال سلطانی  | 

گر ملک این است در این روزگار خانه ویران دهمت صد هزار
همانطور که میدانید بزرگمهر وزیر دانا و مدبر شاه ساسانی انوشیروان عادل بودکه جای تعریف نیست که چنان شاهی و چنین وزیری
در روایت است که روزی انوشیروان غادل با وزیر خود بزرگمهر و جمعی از سپاهیانش از کنار ویرانه ای می گذشتند که در آنجا صدای مرغان و جغدان بسیار بود از آنجا که بزرگمهر مشهور بود به دانستن زبان مرغان انوشیروان رو به بزرگمهر می کند که ای وزیر تو که زبان مرغان می دانی بگو که این سر و صدای آنان از چه جهت است؟.بزرگمهر می گوید:سرورم جغدان عروسی دارند و این سر و صدا به خاطر دعوای آنان به جهت تعیین مهریه عروس است. عروسون میگویند که داماد باید یک ویرانه را قباله عروس کند و دامادون زیر بار نمیروند و قبول نمی کنند و برای همین است که سر و صدای همگی آنان بلند است که ناگهان صدای جغدان قطع می شود.دوباره انوشیروان رو میکند به بزرگمهر و می گوید باز چه شد که همگی ساکت شدند.؟بزرگمهر می فرماید که داماد با دیدن شما و ما گفت : گر ملک این است در این روزگار--- خانه ویران دهمت صد هزار!.....برای همین است که دعوا تمام شد !.که با این حرف بزرگمهر شاه به فکر فرو میرود و از آنجا می گذرند
2 نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:15  توسط جلال سلطانی  | 

شب عاشقان بی​دل چه شبی دراز باشد
شب عاشقان بی​دل چه شبی دراز باشدعجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستتز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویتبه کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کنسخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشمچه نماز باشد آن را که تو در خیال باشینه چنین حساب کردم چو تو دوست می​گرفتمدگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدیقدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران تو بیا کز اول شب در صبح باز باشدبه کجا رود کبوتر که اسیر باز باشدکه محب صادق آنست که پاکباز باشدکه دعای دردمندان ز سر نیاز باشدبه کدام دوست گویم که محل راز باشدتو صنم نمی​گذاری که مرا نماز باشدکه ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشدکه شب وصال کوتاه و سخن دراز باشداگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد
2 نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:6  توسط جلال سلطانی  |